فریدریش نیچه (۱۸۴۴ - ۱۹۰۰) بی‌‌نتردید یکی از تأثیرگذارترین، پیچیده‌ترین و رادیکال‌ترین فیلسوفان قرن نوزدهم و تمام تاریخ اندیشه بشری است. او متفکری است که با «فلسفه‌ورزی با پتک» تلاش کرد تا پایه‌های سنت‌های سنت‌گرایانه فلسفه اروپایی، اخلاق مسیحی و ارزش‌های حاکم بر جامعه را ویران سازد. نیچه به خاطر نقدهای تندش بر متافیزیک و عقل‌گرایی خشک شناخته می‌شود و آثارش سرچشمه پیدایش جنبش‌های فکری نوینی شد که نگاه انسان را به هستی، اخلاق و آزادی دگرگون ساخت. از نظر زندگی‌نامه و پیشینه تاریخی، نیچه در روکنِ پروس (آلمان امروزی) در خانوادهای مذهبی به دنیا آمد. پدرش کشیش بود، اما نیچه در سنین جوانی به سمت فیلولوژی (زبان‌شناسی کلاسیک) رفت و در ۲۴ سالگی به مقام استادی در دانشگاه بازل سوئیس رسید. به دلیل ابتلا به بیماری‌های مزمن، سردردهای شدید و ضعف بینایی، مجبور به استعفا از تدریس شد و باقی عمر خود را صرف سفر در کوهستان‌های سوئیس و ایتالیا و نگارش کتاب‌های شگفت‌انگیز خود کرد. تجربه درد جسمانی و تنهایی عمیق، تأثیری شگرف بر اندیشه‌های او بر جای گذاشت. ساختار فلسفه نیچه بر مبنای تشخیص یک بحران بزرگ قرار دارد که همان «پوچ‌گرایی» (Nihilism) است. به باور نیچه، با افول باورهای دینی و متافیزیکی در عصر روشنگری، جوامع غربی دچار فروپاشی ارزش‌های بنیادین شده‌اند—وضعیتی که او آن را با عبارت مشهور «خدا مرده است» بیان می‌کند. نیچه هشدار داد که این خلاء فکری در صورت عدم بازآفرینی آگاهانه ارزش‌ها، به بی‌معنایی و یاس عمومی منجر خواهد شد. نیچه به عنوان پاسخی به بحران پوچ‌گرایی، مفهوم «ابرانسان» (Übermensch) و «ارزیابی مجدد تمامی ارزش‌ها» را مطرح ساخت. ابرانسان فردی است که توانایی عبور از رنج‌ها را دارد، زنجیرهای «اخلاق بردگان» را می‌شکند و به طور مستقل معنایی برای زیستن خود می‌آفریند. این انسان بر «وفاداری به زمین» به جای دل‌بستن به وعده‌های جهان دیگر تأکید می‌ورزد. از سوی دیگر، مفاهیم «اراده معطوف به قدرت» (Will to Power) و «بازگشت جاودانه» (Eternal Recurrence) دو پایه دیگر اندیشه او هستند. نیچه معتقد بود نیروی محرکه اصلی در طبیعت و انسان، اشتیاق به رشد، غلبه بر چالش‌ها و قدرتمندتر شدن است. همچنین آزمون فکری بازگشت جاودانه از انسان می‌خواهد به‌گونه‌ای زندگی کند که حاضر باشد تمامی لحظات تلخ و شیرین زندگی‌اش را بی‌شمار بار دیگر تکرار کند. تأثیر فلسفه نیچه بر جامعه، اخلاق و تاریخ معاصر بسیار عمیق و گسترده است. آثار او زیربنای جنبش اگزیستانسیالیسم (وجودگرایی) در قرن بیستم را شکل داد و بر اندیشمندانی چون سارتر، کامو و هایدگر تأثیر مستقیم گذاشت. در روان‌‌شناسی نیز زیگموند فروید و کارل یونگ از مفاهیم نیچه درباره ناخودآگاه بهره بردند. نیچه انسان را به رهایی از تقلید کورکورانه اخلاقی و شجاعت در اراده مجهز ساخت.